یکی دو روز بود نوژین فقط آبریزش بینی داشت
با آب پرتقال و لیمو شیرین بند اومد
حالا از جمعه تا حالا سروین دچار آبریزش شده
هنوزم پرتقال و لیمو افاقه نکرده 
این وسطا یدونه گاز پیلوت DH1 خریدیم به 2350
قراره امروز بیارن
برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 16:24
5شنبه دوم آذر خونه زری خانوم شرکت بود با بچه ها حدودای 11 رسیدیم و 12 و نیم برگشتیم خونه
بچه ها خسته بودن
دیدم امشب بهترین موقع س برا خوابیدن تو تخت خودشون. دیگه تخت پارک کوچیکشونه
بله
از دوم آذر بچه ها مستقل شدن و تو اتاق خودشون و رو تخت خودشون تنها، با چراغ خواب پروانه ای که عاشقشننننن، خوابیدن 

نوژین شبا بیشتر بیدار می شد ولی سروین یکی دوبار
الانم که خدا رو شکر بهترن
برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 16:24
عکس العمل بچه ها دیدنی بود
نوژین با انگشت اشاره ش میخواست دست بزنه به توپک پلاستیکی مامانجون و در حالیکه اظهار ناراحتی می کرد ای ای ا ا ا ا می گفت
سروین تو بغض بود همینطوری نگاه می کرد و هیچ چی نمی گفت، ی حالت ترس تو صورتش بود
برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 16:24
دیروز خونه خاله زهرا مولودی دعوت بودیم
بچه ها 9 صبح بیدار شدن، نذاشتیم بخوابن تا 1، نهار استمبولی خوردن و خوابیدن تا ساعت 4 حاضر شن و برن مولودی
حودای 3 و نیم بیدار شدن، با خاله حاضرشون کردیم و 4 از خونه رفتیم بیرون
وقتی رسیدیم دم در صدا کل و دستا می اومد. سروین رو دادم به مامان و رفتم نوژین رو بیارم.
سروین با دست دسیا قر می داد، نوژین م که آروم و متین
سروین سمت ساینا میرفت، دددد میکرد براش، نازش می کرد، اما ساینا مامانشو میخواست و بی حوصله بود..
یبارم هیرادو کشید و نذاشت شیر بخوره
آخرم ی سر رفتیم خونه سعید اینا
نوژین تا آخر هیچ چی نگفت فقط یبار که سروین شکلاتشو گرفت جیغ کشید
برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 16:24
برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 16:24
اول سروین موقع دراومدن آسیاباش هر 2 ساعت اسهال داشت، بی اشتها بود، نق نق می کرد، پاهاش بدجور سوخته بود
بعد اینکه بهتر شد نوبت نوژین رسید
بی اشتهایی، سوختن پا، اسهال، بدخلقی
پاهاشون با دسیتین و آکوافور و پودر بچه خوب خوب شد
برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 16:24
بعد از اینکه بلوز شلوار هندونه ای شون از نکا رسید و مامان آستیناشونو کوتاه کرد نوبت مهمونی شب یلدا شد
بابا شلوار نو، پیرهن نو
مامان بلوز قرمز، شلوار مشکی
سروین بلوز شلوار هندونه ای
نوژین بلوز شلوار هندونه ای
هر دو با شال و کلاه جدید خریداری شده از هپی لند
حدودای ساعت 7 و نیم از خونه زدیم بیرون بسمت خونه دایی ناصر، گفتن تولد آرین هم هست
برا آرین کیف پول چرم و برا آریا اتود و مغزی و پاکن خریدیم
ساعت 8 و ربع اونجا بودیم، زیاد تو ترافیک نموندیم
مامان و خاله ها بودن با خاله زهرا
بقیه مهمونام حدود ی ساعت دیگه رسیدن
چای و میوه و انار و شام که شامل کوفته، چلو ماهیچه، قرمه سبزی، قیمه نثار، چیزکیک، سالاد انار و کلم و سالاد کاهو بود خوردیم
نوژین عاشق بادکنکای تزئین شده بود
سروین هیرادو میرفت نازی می کرد
جفتشون مرتب دستشون تو ظرفایی که برا میل کردن چایی بود یا خرما برمیداشتن یا پولکی یا شکلات
سروین که موقع بریدن کیک آرین دستشو زد تو کیکش و خودشم ناراحت شد و گریه کرد
حدودای 12 بود که پاشدیم و از خونه خاله زنگ زدن که اینجام بیاین، بچا تو ماشین خوابیدن و خونه خاله بلند شدن
اونجام انار و میوه و کیک خوردیم و حدودای 1 و نیم پا شدیم
تا اومدیم خونه ساعت 2 شد
بچا شیرشونو خوردن و عوض شدن و ساعت 2 و نیم خوابیدن
جفتشون صبح جمعه ساعت 8 و نیم بیدار شدن
برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 16:24